![]() |
![]() |
|
| نود و سه تا بهارم |
|
شب بود زیبا می نوازد ثانیه ها می گذرند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/08/14ساعت 20:20 توسط بهار |
|
|
هر از گاهی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/08/06ساعت 0:29 توسط بهار |
|
|
تمام دلم را گرفته است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/08/03ساعت 0:36 توسط بهار |
|
|
یک سوال
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/07/24ساعت 22:58 توسط بهار |
|
|
پنجره باز است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/07/12ساعت 1:3 توسط بهار |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/07/08ساعت 14:49 توسط بهار |
|
|
موجی فرستاد و فردا که چشم بگشایم در خلوت شبانه ام کاش می توانستم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/07/01ساعت 1:0 توسط بهار |
|
|
امر به سکوتم کرده است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/06/29ساعت 20:47 توسط بهار |
|
|
امروز
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/06/27ساعت 23:52 توسط بهار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/06/26ساعت 2:45 توسط بهار |
|
|
چه گویمت هر روز که می گذرد چه زیباست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/06/24ساعت 17:32 توسط بهار |
|
|
با مرگ ساکت است و سیاه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/06/21ساعت 2:52 توسط بهار |
|
|
خداحافظ ای نخل ها چاه ها دگر نشنوید از علی آه ها ... خداحافظ ای کوچه ی پر ز دود خداحافظ ای باغ یاس کبود خداحافظ ای نان خشک و نمک خداحافظ ای ماجرای فدک خداحافظ ای کوچه های خموش نیاید علی نان و خرما به دوش خداحافظی می کنم با همه که چشم انتظار من است فاطمه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/06/18ساعت 5:15 توسط بهار |
|
|
بین کدامین فردا و دیروزش دیواری تا انتهای آسمان کشم تا دعا می کنم اینجا این دل
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/06/17ساعت 1:55 توسط بهار |
|
|
تجسم یک دوراهی خواب از چشم کابوس ربوده زخمی عمیق بر تن جاده ای نفس شمار فریاد گوش خراشش پایم را می لرزاند نزدیک است ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/06/14ساعت 1:36 توسط بهار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/06/10ساعت 21:15 توسط بهار |
|
|
خروس را سر برید در نمی زند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/06/09ساعت 3:58 توسط بهار |
|
|
می دونی یاد چی افتادم ! خدایا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/06/08ساعت 1:58 توسط بهار |
|
|
خوابم نمیبره خدایا تو قصه بلدی ؟! همون که با یکی بود یکی نبود شروع میشه ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/06/06ساعت 3:36 توسط بهار |
|
|
خوشا آنکس که جنگل جانش با آتش عشق تو خاکستر شود تو خود می دانی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/06/05ساعت 0:52 توسط بهار |
|
|
برای چشم گشوده ای در روز یلدا امشب خدا با من گریست مهربانِ دیرینه ام
* شش ماه و هفده روز و سیزده ساعت * گفتم آسوده برو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/06/03ساعت 0:33 توسط بهار |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ربّنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا ربّنا و لا تحمل علینا إصرا کما حملته علی الّذین من قبلنا ربّنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به واعف عنّا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولانا فانصرنا علی القوم الکفرین
تا به هنگام قنوتت نبری از یادم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/06/02ساعت 1:50 توسط بهار |
|
|
* غروب بود که هوس آب بازی کردم بعد از مدت ها گلهای حیاط رو آب دادم البته به بهانه ی آب دادن به گلها یه بارون حسابی به راه انداختم و زیرش خیس شدم... و من عین آدم بزرگها ـ که همیشه صلاح کوچکترها رو بهتر می دونن ـ نصیحتش می کنم دعواش می کنم می زنم تو گوشش تو اتاق زندونیش می کنم ولی حالیش نمی شه که نمی شه نمی فهمه خداحافظ یعنی چی ! اصلا انگار تو فرهنگ لغتش فعل تموم شدن وجود نداره واسه همین گاهی میشینم و پا به پاش گریه می کنم ! کی می دونه صلاح من چیه ؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/05/28ساعت 20:42 توسط بهار |
|
|
این صفحه را ندیده ! آنکه می گوید بالاتر از سیاهی رنگی نیست حتی سپیدهایم روی سفیدی را سیاه کرده اند باز هم این روزها !
پریدن من مساویت با نپریدن تو ! من دلم را بر سر بامی جا گذاشته ام پر کشیدن از چه ؟ بی دل نمی توانم ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/05/27ساعت 0:4 توسط بهار |
|
|
* برای بهبود درد دست راستم ـ که ریشه در وضعیت قلبم داره ـ پزشک مرگ تجویز کرد ! مردن تو این عالم مجازی خیلی راحته خودکشی بدون درد بدون صدا و بدون گناه چه بسا ثوابی هم داشته باشه دلی از مرگت شاد شه و از نبودت نفسی راحت بکشه !
واسه دل بریدن و دل بستن بریدن از اونی که ازت بریده و بستن به اونی که هرگز ازت نمی بره !
پاره کن بود و نبودم تلخه خوب می دونم !
بریدن می خواد می بینی ؟! به سادگیه دو نقطه یکی پایان کلام من . و یکی انتهای سکوت تو .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/05/24ساعت 23:42 توسط بهار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/05/24ساعت 1:48 توسط بهار |
|
|
آب را گل کردم تا گل یادت تشنه جان ندهد در این نفس های آخر ... نه دیگر انتظار را ـ خود ـ به سخره می گیرم ! چون دیگر تو را به خواب نمی بینم حتی خیال من رخساره ی تو را از یاد برده است !
لیک میل پریدن ندارد هنوز ! این مرغ وحشی
* امشب پایان ِ اولین آغازی بود که به چهل انجامید !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/05/22ساعت 23:59 توسط بهار |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/05/22ساعت 0:51 توسط بهار |
|
|
امشب آسمان گورستان ابریست نم نم می بارد... بر سر قبر روحم مست بوی نم خاک، دلتنگ خیس ِ باران شدن است دلتنگ خواب دیدن خواب دوباره به آغوش کشیدنم !
روح به جسم جان می بخشد و جسم به روح باران را ! بارانی که تو را بر شیشه ی پنجره ی دلم نقش خواهد زد ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/05/19ساعت 21:30 توسط بهار |
|
|
روزا رو با سکوت میگذرونم صدا رو زیاد می کنم : آهان این خوبه: باید به لاک پشتام غذا بدم گرسنشونه کسی می دونه این ستاره ی کنار ماه اسمش چیه ؟! دلم گرفته ... نه نه نه دیگه هیچوقت اینو نمیگم آخه آخرین باری که از احوال دلم گفتم یکی بهم گفت چاه بازکن خبر کن! فردا می خوام برم برای مامانم یخچال بخرم اگه به بی قرار قرار بدی می شه قرار بی قرار یا بی قرار قرار یا قرار قرار بی فردا باید برم واکسن بزنم، باشگاهم باید برم، آموزشگاه زبانم باید برم که اگه خدا بخواد بشم خانوم معلم ! دیگه حتی اگه اسممو بالایه نوشته هاش بنویسه باورم نمی شه واسه من نوشته ! لاک پشتام دارن نگام می کنن خوابتو دیدم ! گوشیم ویبره کرد، فک کردم اس ام اسه ! نگو شارژش تموم شده. دلم یه چیز شیرین می خواد یه آب نبات چوبی بزرگ یادم نبود مسواک زدم آقا این تی شرتِ رنگ آبی ام داره ؟ ساعت چنده ؟ آهان ۲
* دلم ... غ ل ط کرده دلم !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/05/17ساعت 2:18 توسط بهار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیچاره ماه !
تا حالا بارونو تجربه نکرده بارونی که قبل از رسیدن قطره های پاکش به زمین ناپاک ما آدما تو دستای خدا بوده ... |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
|
RSS
|